صفحه اصلی | درباره ما  |  تماس با ما

بصیرت

يکشنبه 1 دی 1392
صورتبندی مفهوم بصیرت در اندیشه ی مقام معظم رهبری

مقدمه:

کلیدواژه ی «بصیرت» یکی از پرکاربردترین واژگان موجود در ادبیات مقام معظم رهبری بوده و همواره مورد تأکید فراوان ایشان قرارداشته است. بررسی ها نشان می دهد که این کلیدواژه از بَدو دوران رهبری معظم له پیوسته حضور پررنگی در بیانات و مکتوبات ایشان داشته لکن استعمال آن در بازه ی زمانی سال های 88 و 89 نسبت به گذشته به طرز معناداری افزایش یافته است.

همین مسئله اهمیت واکاوی معنا و مفهوم بصیرت در اندیشه ی رهبر انقلاب و کشف دلایل پافشاری خاص ایشان بر لزوم بصیرت زایی و بصیرت افزایی در جامعه را دوچندان می سازد. نگارنده در یادداشت پیش رو کوشیده است تا از رهگذر مطالعه ی مجموع گفتارها و نوشتارهای رهبر معظم با موضوع بصیرت از خردادماه 1368 لغایت آذرماه 1390 (قابل دسترسی در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای) به صورت بندی مفهوم بصیرت از منظر ایشان بپردازد.

1. تعریف مفهوم بصیرت:

بصیرت، کلمه ای عربی از ریشه ی بصر (چشم) و به معنای بینایی است اما در کاربرد اصطلاحی، توانایی بیناییِ ظاهری که جزو حواس پنج گانه ی انسان است از آن مُستفاد نمی گردد بلکه بصیرت در اصطلاح به معنای آگاهی، هوشمندی و هشیاری در برخورد با حوادث و پدیده های بیرونی و برخورداری قدرت تحلیل مسائل اجتماعی و زمان شناسی است. می توان به استناد این جمله ی مشهور امیرالمؤمنین (ع) که «تُعرَفُ الأشیاءُ بِأضدادِها» بصیرت را نیز در قیاس با ضد خود معنا کرد و آن را نقطه ی مقابل غفلت و ناآگاهی دانست.

با این حساب ممکن است فردی از حس بینایی بسیار خوبی بهره مند باشد اما به دلیل غفلت و ناآگاهی، حجابی بر دیدگانش قرارگیرد و نتواند بسیاری از مسائل را به درستی درک و تحلیل نماید. چنان که پروردگار متعال در قرآن کریم در وصف مشرکان و منافقان می فرماید: «... وَ عَلَی أبصارِهِم غِشاوَهٌ»1 . یعنی بر چشمان آنان پرده ای است که با وجود بینایی ظاهری، مانع از دیدن حقایق می گردد.

2. سطوح تحلیل بصیرت:

برمبنای تعریف فوق، مقام معظم رهبری دو سطح تحلیل را برای مفهوم بصیرت درنظر می گیرند: یکی سطح اصولی و لایه ی زیرین بصیرت است که به بصیرت در انتخاب جهان بینی و فهم اساسی مفاهیم توحیدی مربوط می شود. نتیجه ی بصیرت داشتن در این سطح، هدفدار و نظام مند دیدن جهان است که زمینه ی همه ی تلاش ها و مبارزات انسانی در جامعه می باشد. از این منظر که نقطه ی مقابل نگاه مادی است، در صورتِ یافتن هدف نظام توحیدی، هرگونه تلاش و مجاهدتی در راه تحققِ هدف، قطعاً انسان را به نتیجه می رساند.

بصیرت در اصطلاح به معنای آگاهی، هوشمندی و هشیاری در برخورد با حوادث و پدیده های بیرونی و برخورداری قدرت تحلیل مسائل اجتماعی و زمان شناسی است. می توان به استناد این جمله ی مشهور امیرالمؤمنین (ع) که «تُعرَفُ الأشیاءُ بِأضدادِها» بصیرت را نیز در قیاس با ضد خود معنا کرد و آن را نقطه ی مقابل غفلت و ناآگاهی دانست.

رهبر معظم در تبیین این سطح از بصیرت معتقدند: «در دیدگاه توحیدى، خسارت و ضرر براى مومن اصلاً متصور نیست. فرمود: «ما لنا الّا احدى الحسنیین» یکى از دو بهترین در انتظار ماست؛ یا در این راه کشته می شویم، که این بهترین است؛ یا دشمن را از سر راه برمی داریم و به مقصود می رسیم، که این هم بهترین است. پس در اینجا ضررى وجود ندارد. درست نقطه ى مقابل، نگاه مادى است.

نگاه مادى اولاً پیدایش انسان را، وجود انسان را در عالم بدون هدف می داند؛ اصلاً نمی داند براى چه به دنیا آمده است. البته در دنیا براى خودش هدف هایى تعریف می کند...اما این ها هیچ کدام هدف هاى طبیعى نیست، ملازم با وجود او نیست. وقتى اعتقاد به خدا نبود، اخلاقیات هم بى معنى می شود، عدالت هم بى معنى می شود؛ جز لذت و سود شخصى، هیچ چیز دیگرى معنا پیدا نمی کند... پس ببینید فرق بین نگاه توحیدى و نگاه مادى، معرفت الهى و معرفت مادى این است. این اساسى ترین پایه هاى بصیرت است.»2

اما سطح دیگر که بیشتر مدنظر رهبر معظم انقلاب قرار دارد، بصیرت در برخورد با حوادث اجتماعی است. بصیرت داشتن در این سطح عبارت است از تدبر کردن، درست نگاه کردن و درست سنجیدنِ حوادث به هنگام مواجهه با آنها و پرهیز از نگاه های عامیانه و سطحی. رهبر انقلاب در این زمینه اظهار می دارند: «حوادث را درست نگاه کردن، درست سنجیدن، در آنها تدبر کردن، در انسان بصیرت ایجاد می کند؛ یعنى بینایى ایجاد می کند و انسان چشمش به حقیقت باز می شود. امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: «فانما البصیر من سمع فتفکر و نظر فابصر» بصیر آن کسى است که بشنود، گوش خود را بر صداها نبندد. وقتى شنید، بیندیشد.»3

3. عامل موجد بصیرت:

اگر بصیرت را به معنای توانایی تحلیل درست مسائل و تشخیص راه از بیراهه بدانیم، آن گاه این سؤال به میان می آید که چگونه باید چنین توانایی ای را تحصیل نمود؟ برطبق آموزه های اسلامی، وجود ملکه ی تقوا در انسان سبب ایجاد قوه ی تمیز حق از باطل (فرقان) که همان خصیصه ی بصیرت است می گردد. چنان که خداوند متعال می فرماید: «إن تَتَّقُوا اللهَ یَجعَل لَکُم فُرقاناً»4 .

رهبر انقلاب تقوا را نقطه ی مقابل غفلت و بی توجهی و حرکت بدون بصیرت دانسته و معتقدند: «خدا ناهوشیارى مؤمن را در امور زندگى نمى پسندد. مؤمن باید در همه ى امور زندگى، چشم باز و دل بیدار داشته باشد. این چشم باز و دل بیدار و هوشیار در همه ى امور زندگى، براى انسان مؤمن این اثر و فایده را دارد که متوجه باشد کارى که مى کند، برخلاف خواست خدا و طریقه و ممشاى دین نباشد.

مقام معظم رهبری معتقدند: «جزو عوام قرار نگرفتن بدین معنا نیست که حتماً در پى کسب تحصیلات عالیه باشید؛ نه! گفتم که معنای عوام این نیست. اى بسا کسانى که تحصیلات عالیه هم کرده اند اما جزو عوامند. اى بسا کسانى که تحصیلات دینى هم کرده-اند اما جزو عوامند. اى بسا کسانى که فقیر یا غنى اند اما جزو عوامند. عوام بودن، دست خود من و شماست. باید مواظب باشیم که به این جرگه نپیوندیم. یعنى هر کارى مى کنیم از روى بصیرت باشد. هر کس که از روى بصیرت کار نمى کند عوام است.

وقتى این مراقبت در انسان به وجود آمد که گفتار و عمل و سکوت و قیام و قعود و هر اقدام و تصرف او برطبق خط مشیی است که خداى متعال معین کرده، اسم این حالت هوشیارى و توجه و تنبه در انسان تقواست که در فارسى به پرهیزگارى ترجمه شده و مقصود از پرهیزگارى این است که حالت پرهیز و برحذر بودن همیشه در انسان زنده باشد...

تقوا موجب مى شود که خداى متعال نورى را در قلب و زندگى و راه شما قرار بدهد تا بتوانید در پرتو آن نور حرکت کنید و راه زندگى را پیدا نمایید. بشر نمى تواند با سردرگمى حرکت کند. بدون شناختن مقصد و هدف، حرکت انسانى میسور نیست. این نورى که مى تواند هدف و سرمنزل و راه را به ما نشان بدهد ناشى از تقوا و پرهیزگارى است. توصیه ی همه ی انبیا و اولیا به تقواست.»5 پس می توان گفت که کارویژه ی تقوا بصیرت زایی بوده و انسان متقی در برخورد با حوادث از قوه ی بصیرت و توانایی تمیز سره از ناسره برخوردار است.

4. پیامد فقدان بصیرت:

به باور رهبر انقلاب پیامد فقدان قوه ی بصیرت در انسان، ناتوانی از تشخیص جبهه ی حق از باطل در جامعه است. افراد بی بصیرت قادر به درک و هضم درست مسائل مستحدثه ی اجتماعی نیستند و معمولاً تحلیل های غلطی از شرایط دارند که زمینه ساز سقوط و اشتباهات جبران ناپذیری می گردد. این نقیصه بالأخص در روزگار فتنه که روزگار غبارآلودگی فضا و نامشخص بودن خطوط و صف بندی ها است بیشتر نمایان می شود. ویژگی دوران فتنه، بروز شبهات است.یعنی حق و باطل و سره و ناسره در هم می آمیزند و امر بر آحاد جامعه مشتبه می گردد. در چنین شرایطی تنها افراد صاحب بصیرت و آگاه به زمان هستند که می توانند راه را از بیراهه تشخیص داده و جبهه ی حق را برگزینند.

رهبر معظم مصداق بارز شرایط فتنه گون در تاریخ اسلام را دوران دشوار حکومت امیرالمؤمنین (ع) می دانند که دوران جنگ با اهل قبله بود. ایشان حدیثی را از علی ابن ابی طالب (ع) نقل می کنند که می فرماید: «و قد فتح باب الحرب بینکم و بین اهل القبله و لایحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر»6 .در تبیین این حدیث باید گفت که در دوران پیامبر اکرم (ص) خطوط و جبهه ها آشکار بود زیرا مسلمانان با کفار و مشرکان می جنگیدند لذا امکان بازشناسی حق از باطل با سهولت میسر می-شد.لکن در دوران امیرالمؤمنین هر دو طرفِ جنگ ها مسلمانان و اهل عبادت و دینداری بودند و همگی به جانب یک قبله نماز می خواندند.این درهم آمیختگیِ حق و باطل و به هم ریختگیِ خطوط، تشخیص را برای افراد ناآگاه و بی بصیرت نظیر خوارج در سپاه امام علی (ع) دشوار می کرد.

یکی از شاخص های راهگشایی که رهبر انقلاب به تأسی از امام علی (ع) معرفی می کنند، سنجیدن افراد با حق و پرهیز از سنجیدن حق با افراد است. ایشان می گویند: «همان طور که امیرالمومنین (ع) فرموده بود: «لا یُعرَفُ الحقُّ بِالرِّجالِ» با چهره ها نمی شود حق را تشخیص داد. یک چهره ى موجه، محترم است، مورد قبول است، مورد تکریم است؛ اما او نمی تواند شاخص حق باشد. گاهى چهره ى موجهى مثل بعضى از صحابه ى پیغمبر راه را عوضى می روند، اشتباه می کنند.

به همین خاطر رهبر انقلاب ایستادگی در جبهه ی امیرالمؤمنین را بسیار دشوارتر از ایستادگی در جبهه ی پیامبر اکرم(ص) می پندارند: «سختى پرچم امیرالمؤمنین از پرچم پیغمبر از جهاتى بیشتر بود؛ چون در پرچم پیغمبر دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زیر پرچم امیرالمؤمنین دشمن و دوست آن چنان واضح نبودند.

دشمن همان حرف هایى را می زد که دوست می زند؛ همان نماز جماعت را که در اردوگاه امیرالمؤمنین می خواندند، در اردوگاه طرف مقابل هم در جنگ جمل و صفین و نهروان می-خواندند. حالا شما باشید چه کار می کنید؟»7 با این حساب تنها کسانی می توانستند در زیر پرچم امیرالمؤمنین شمشیر بزنند که اهل صبر و بصیرت باشند.

به باور رهبر انقلاب بزرگ ترین مشکل خوارج فقدان قدرت تحلیل بود. ایشان می فرمایند: «اصحاب امیرالمؤمنین آنهایى که دل او را خون کردند همه مغرض نبودند؛ اما خیلى از آنها مثل خوارج قدرت تحلیل نداشتند. قدرت تحلیل خوارج ضعیف بود. یک آدم ناباب، یک آدم بدجنس، یک آدم زبان دار پیدا مى شد و مردم را به یک طرف مى کشاند؛ شاخص را گم مى کردند. در جاده همیشه باید شاخص موردنظر باشد. اگر شاخص را گم کردید، زود اشتباه مى کنید.»8

حرکت در دوران فتنه گونِ حکومت امیرالمؤمنین بصیرتی از جنس بصیرت خود ایشان را می-طلبید.به همین خاطر تنها علی(ع) بود که می توانست رویاروی خوارجِ عابد و ظاهرالصلاح بایستد و چشم فتنه را کور نماید. رهبر انقلاب می گویند: «بى مورد نیست که امیرالمؤمنین فرمود: هیچ کس نمى-توانست این کارى را که من کردم بکند و این فتنه را بخواباند. این کار واقعاً شمشیر و آگاهى و آن ایمان على به خودش و راه خودش را مى خواست... در روایتى از امام صادق نقل شده است که اگر امیرالمؤمنین با اهل قبله نمى جنگید، تکلیف اهل قبله ى بد و طغیانگر تا آخر معلوم نمى شد. این على-بن  ابى طالب بود که این راه را باز نمود و به همه نشان داد که چه کار باید کرد.»9

مقام معظم رهبری نبرد رزمندگان اسلام در دوران هشت سال دفاع مقدس را نیز نمونه ی دیگری از جنگ با اهل قبله می دانند:«یادتان است که در جنگ تحمیلى وقتى بچه هاى ما مى رفتند سنگرهاى دشمن را مى-گرفتند و آنها را اسیر مى کردند و به داخل سنگر مى آوردند، وقتى جیب هایشان را مى گشتند، مهر و تسبیح پیدا مى کردند.

رهبر انقلاب از شاخصِ عمار یاسر برای تبیین فتنه ی سال 88 استفاده نموده و تحلیل روشنگرانه و بصیرت زایی را ارائه می کنند: «از اول انقلاب و در طول سال هاى متمادى، کى ها زیر پرچم مبارزه ى با امام و انقلاب ایستادند؟ آمریکا در زیر آن پرچم قرار داشت، انگلیس در زیر آن پرچم قرار داشت، مستکبرین در زیر آن پرچم قرار داشتند، مرتجعین وابسته ی به نظام استکبار و سلطه، همه در زیر آن پرچم مجتمع بودند؛ الان هم همین جور است.

آنها جوانان مسلمان شیعه ى عراقى بودند که مهر و تسبیح در جیبشان بود؛ اما طاغوت و شیطان از آنها استفاده مى کرد. این دست مسلمان تا وقتى ارزش دارد و دست مسلمان است که به اراده ى خدا حرکت کند. اگر این دست به اراده ى شیطان حرکت کرد، همان دستى مى-شود که باید قطعش کرد. این را امیرالمؤمنین خوب تشخیص می داد»10

رهبر انقلاب در سال های آغازین زعامت خود، در شهریورماه 1370 با آینده نگریِ عمیقِ خویش به مردم درباره ی فرارسیدن دوران مبهم شدن صفوف همانند دوران امیرالمؤمنین هشدار می دهند: «البته بحمدلله ما هنوز در چنان دورانى نیستیم. هنوز صفوف روشن است؛ هنوز خیلى از اصول و حقایق، واضح و نمایان است؛ اما مطمئن نباشید که همیشه این گونه خواهد بود. شما باید آگاه باشید. شما باید چشم بصیرت داشته باشید. شما باید بدانید بازویتان در اختیار خداست یا نه. این بصیرت مى-خواهد؛ این را دست کم نگیرید.»11

5. نمادسازی برای مفهوم بصیرت:

رهبر معظم انقلاب با هدف ملموس و عینی سازی مفهوم بصیرت، اقدام به نمادسازی برای آن کرده و شخصیت «عمار یاسر»، صحابیِ بصیرِ پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین را به عنوان نماد و مظهر بصیرت در جامعه ی اسلامی معرفی می کنند. ایشان می فرمایند: «در جنگ صفین یکى از کارهاى مهم جناب عمار یاسر تبیین حقیقت بود.

رهبر انقلاب تقوا را نقطه ی مقابل غفلت و بی توجهی و حرکت بدون بصیرت دانسته و معتقدند: «خدا ناهوشیارى مؤمن را در امور زندگى نمى پسندد. مؤمن باید در همه ى امور زندگى، چشم باز و دل بیدار داشته باشد. این چشم باز و دل بیدار و هوشیار در همه ى امور زندگى، براى انسان مؤمن این اثر و فایده را دارد که متوجه باشد کارى که مى کند، برخلاف خواست خدا و طریقه و ممشاى دین نباشد.

چون آن جناح مقابل که جناح معاویه بود، تبلیغات گوناگونى داشتند... شبهه افکنى می کردند، سوءظن وارد می کردند... کسى که از این طرف، خودش را موظف دانسته بود که در مقابل این جنگ روانى بایستد و مقاومت کند، جناب عمار یاسر بود که در قضایاى جنگ صفین دارد که با اسب از این طرف جبهه به آن طرف جبهه و صفوف خودى می رفت و همین طور این گروه هایى را که جدا جداى از هم بودند، به هر کدام می رسید، در مقابل آنها مى ایستاد و مبالغى براى آنها صحبت می کرد؛ حقایقى را براى آنها روشن می کرد و تأثیر می گذاشت.

یک جا می دید اختلاف پیدا شده، یک عده اى دچار تردید شدند، بگومگو توى آنها هست، خودش را به سرعت آنجا می رساند و برایشان حرف می زد، صحبت می کرد، تبیین می کرد؛ این گره ها را باز می کرد.»12 نمادسازی رهبر انقلاب موجب می شود که بحث بصیرت از فضای نظریِ صرف خارج شده و امکان الگوگیری برای آحاد جامعه وجود داشته باشد.

6. بصیرت به مثابه ابزار:

مقام معظم رهبری با تشبیه صحنه های سیاسی به جبهه ی جنگ، بصیرت را به مثابه ابزاری برای شناخت دشمن می دانند. ایشان می فرمایند:«یکى از کارهاى مهم در عمل نظامى، شناسائى است؛ شناسائى از نزدیک که زمین را بروند ببینند: دشمن کجاست، چه جورى است، مواضعش چگونه است، عوارضش چگونه است، تا بفهمند چه کار باید بکنند.

اگر کسى این شناسائى را نداشته باشد، میدان را نشناسد، دشمن را گم بکند، یک وقت مى بینید که دارد خمپاره اش را، توپخانه اش را آتش می کند به طرفى که اتفاقاً این طرف، طرف دوست است نه طرف دشمن. نمی داند دیگر. عرصه ی سیاسى عیناً همین جور است. اگر بصیرت نداشته باشید، دوست را نشناسید، دشمن را نشناسید، یک وقت مى بینید آتش توپخانه ى تبلیغات شما و گفت و شنود شما و عمل شما به طرف قسمتى است که آنجا دوستان مجتمعند نه دشمنان.آدم دشمن را بشناسد؛ در شناخت دشمن خطا نکنیم. لذا بصیرت لازم است٬ تبیین لازم است.»13

بی شک اهمیت شناسایی دشمن و برآورد امکانات و پیش بینیِ صحیح حرکت های آن در دوران فتنه دوچندان می گردد چراکه «در حوادث فتنه گون شناخت عرصه دشوار است، شناخت اطراف قصه دشوار است، شناخت مهاجم و مدافع دشوار است، شناخت ظالم و مظلوم دشوار است، شناخت دشمن و دوست دشوار است.»14

به زعم رهبر عالیقدر، دوران دشوار هر انقلاب آن دورانی است که حق و باطل در هم ممزوج می شوند و غبار فتنه فضا را پرمی کند. در چنین فضایی ابزار بصیرت به عنوان یک چراغ مه شکن یا یک قطب نما افراد جامعه را هدایت نموده و آنها را از قدم گذاشتن در بیراهه بازمی دارد. معظم له معتقدند: «بصیرت وقتى بود، غبارآلودگى فتنه نمی تواند آنها را گمراه کند، آنها را به اشتباه بیندازد.

اگر بصیرت نبود، انسان ولو با نیت خوب گاهى در راه بد قدم می گذارد. شما در جبهه ى جنگ اگر راه را بلد نباشید، اگر نقشه خوانى بلد نباشید، اگر قطب نما در اختیار نداشته باشید، یک وقت نگاه می کنید مى بینید در محاصره ى دشمن قرار گرفته اید؛ راه را عوضى آمده اید، دشمن بر شما مسلط می شود.این قطب نما همان بصیرت است.»15

به باور رهبر معظم انقلاب فقدان قوه ی بصیرت در انسان ،بالأخص در روزگار فتنه که روزگار غبارآلودگی فضا و نامشخص بودن خطوط و صف بندی ها است بیشتر نمایان می شود.ویژگی دوران فتنه، بروز شبهات است. یعنی حق و باطل و سره و ناسره در هم می آمیزند و امر بر آحاد جامعه مشتبه می گردد. در چنین شرایطی تنها افراد صاحب بصیرت و آگاه به زمان هستند که می توانند راه را از بیراهه تشخیص داده و جبهه ی حق را برگزینند.

اما در صورت فقدان این ابزار، رزمندگان نمی توانند به خوبی از عهده ی شناسایی دشمن برآیند و لذا به ورطه ی شک و تردید فرومی افتند. این همان آفتی بود که در جنگ صفین به جان شماری از سربازان بی بصیرت سپاه امیرالمؤمنین افتاد و رهبر انقلاب در توضیح آن می فرمایند: «در روایت دارد که آمدند خدمت حضرت و گفتند: «یا امیرالمؤمنین ـ یعنى قبول هم داشتند که امیرالمؤمنین است ـ انا قد شککنا فى هذا القتال» ما شک کردیم. ما را به مرزها بفرست که در این قتال داخل نباشیم!»16

7. دو فاکتور پیروزی:

رهبر معظم انقلاب مؤلفه ی بصیرت را در کنار مؤلفه ی صبر (به عبارت دیگر، بیداری و پایداری) به عنوان دو فاکتور اصلیِ غلبه بر دشمن و رمز پیروزی انقلاب اسلامی معرفی می کنند. ایشان معتقدند: «آن چه امام بزرگوار و ملت شجاع ما را در راه این مبارزه ی بزرگ موفق کرد، بصیرت و صبر بود.مقاومتی همراه با بصیرت»17 . جالب اینجاست که رهبر انقلاب فقدان این دو فاکتور کلیدی را سرمنشأ تمامی مشکلات و ابتلائات جوامع بشری می پندارند و می گویند: «تمام مشکلاتى که براى افراد یا اجتماعات بشر پیش مى آید، بر اثر یکى از این دو است: یا عدم بصیرت یا عدم صبر.

یا دچار غفلت می شوند، واقعیت ها را تشخیص نمى دهند، حقایق را نمى فهمند، یا با وجود فهمیدن واقعیات، از ایستادگى خسته مى شوند. لذاست که به خاطر یکى از این دو یا هر دو، تاریخ بشر پر از محنت هاى بزرگ ملت هاست؛ پر از غلبه ى زورگویان عالم بر ملت هاى ضعیف النفس و غافل است.ده ها سال گاهى صدها سال یک ملت مقهور سیاست یک جهانخوار و یک قدرت بزرگ بوده است. چرا؟ مگر اینها انسان نبوده اند؟ بله انسان بوده اند؛ لیکن یا بصیرت نداشته اند یا اگر بصیرت داشته اند، در راه آن آگاهى خود، فاقد صبر لازم را بوده اند؛ یعنى یا بیدارى نداشته اند یا پایدارى نداشته اند»18

به زعم رهبر فرزانه دو فاکتور صبر و بصیرتِ ملت ها همواره در معرض هجمه ی استعمارگران و کانون های قدرت جهانی برای استمرار سیطره ی خود قرار دارد:«امروز هم در دنیا کسانى که در رأس قدرت هاى سیاسى زورگو و مداخله گر یا در رأس کمپانی هاى اقتصادى یا در رأس دستگاه هاى سرطان گونه ى تبلیغاتى و شبکه هاى عظیم سودجوى تبلیغات قرارگرفته اند، از طریق یکى از این دو خصوصیت بر ملت ها حکم مى رانند و زورگویى مى کنند. یا سعى مى کنند ملت ها را در غفلت نگه دارند و بصیرت آنها را از آنها بگیرند، اگر هم نتوانند به طور کلى از آنها بصیرت را سلب کنند، در یک مورد که یک مسئله ی خاص که برایشان مهم است، سعى مى کنند بیدارى ملت ها و بصیرت انسان ها را در آن جامعه سلب نمایند یا آنها را دچار بى صبرى کنند.»19

8. بصیرت و معیار تمیز عوام و خواص:

معیار تعریف عوام و خواص در یک جامعه و تمیز آنها از یکدیگر چیست؟ آیا بهره مندی از نسب و نژاد ممتاز یا برخورداری از ثروت هنگفت و یا تحصیلات عالیه تعیین کننده ی مرز میان عوام و خواص هستند؟ البته بسیاری چنین می اندیشند اما در اندیشه ی مقام معظم رهبری عنصر «بصیرت» معیار تفکیک عوام از خواص جامعه می باشد. ایشان معتقدند: «جزو عوام قرار نگرفتن بدین معنا نیست که حتماً در پى کسب تحصیلات عالیه باشید؛ نه! گفتم که معنای عوام این نیست. اى بسا کسانى که تحصیلات عالیه هم کرده اند اما جزو عوامند.

مقام معظم رهبری نبرد رزمندگان اسلام در دوران هشت سال دفاع مقدس را نیز نمونه ی دیگری از جنگ با اهل قبله می دانند:«یادتان است که در جنگ تحمیلى وقتى بچه هاى ما مى رفتند سنگرهاى دشمن را مى-گرفتند و آنها را اسیر مى کردند و به داخل سنگر مى آوردند، وقتى جیب هایشان را مى گشتند، مهر و تسبیح پیدا مى کردند. آنها جوانان مسلمان شیعه ى عراقى بودند که مهر و تسبیح در جیبشان بود؛ اما طاغوت و شیطان از آنها استفاده مى کرد.

اى بسا کسانى که تحصیلات دینى هم کرده-اند اما جزو عوامند. اى بسا کسانى که فقیر یا غنى اند اما جزو عوامند. عوام بودن، دست خود من و شماست. باید مواظب باشیم که به این جرگه نپیوندیم. یعنى هر کارى مى کنیم از روى بصیرت باشد. هر کس که از روى بصیرت کار نمى کند عوام است. لذا مى بینید قرآن درباره ى پیغمبر مى فرماید: «ادعوا الى لله على بصیره انا و من اتبعنى» یعنى من و پیروانم با بصیرت عمل مى کنیم، به دعوت مى-پردازیم و پیش مى رویم.پس اول ببینید جزو گروه عوامید یا نه. اگر جزو گروه عوامید، به سرعت خودتان را از آن گروه خارج کنید. بکوشید قدرت تحلیل پیدا کنید؛ تشخیص دهید و به معرفت دست یابید.»20

رهبر انقلاب مسئولیت بسیار سنگینی را برای خواص یک جامعه قائل هستند که همانا بصیرت افزایی در خود و دیگران است. یعنی خواص وظیفه دارند علاوه بر کسب بصیرت برای خود، به روشنگری و تبیین مسائل برای عوام جامعه نیز بپردازند و آنان را از فروافتادن به ورطه ی شبهات بازدارند.طبعاً به خاطر جایگاه مهم و حساس خواص در یک جامعه، اشتباهات احتمالی آنها به دلیل فقدان بصیرت نیز وخامت بیشتری دارد و خسارات سنگین تری را به جامعه وارد می سازد.

چنان که رهبر فرزانه می فرمایند: «بلاهایى که بر ملت ها وارد می شود، در بسیارى از موارد بر اثر بى بصیرتى است. خطاهایى که بعضى از افراد می کنند ـ مى بینید در جامعه ى خودمان هم گاهى بعضى از عامه ى مردم و بیشتر از نخبگان خطاهایى می کنند. نخبگان که حالا انتظار هست که کمتر خطا کنند، گاهى خطاهایشان اگر کماً هم بیشتر نباشد، کیفاً بیشتر از خطاهاى عامه ى مردم است ـ خیلی هایش بر اثر بى بصیرتى است.»21

برای نمونه، ماجرای مشروطه یکی از صحنه های عبرت آموز تاریخ ایران است که در آن شاهد غفلت، بی بصیرتی و فقدان قدرت تحلیل خواص هستیم و می بینیم که اشتباهات خواصِ بی بصیرت می تواند چه پیامدهای ناگواری را به همراه داشته باشد و حتی شرایطی را ایجاد کند که یک فقیه عالیقدر مانند شیخ فضل الله نوری را به پای چوبه ی دار بکشاند.

رهبر انقلاب با اشاره به این حادثه می فرمایند: «این که بنده مسئله ى بصیرت را براى خواص تکرار می کنم، به خاطر این است. گاهى اوقات غفلت می شود از دشمنى هایى که با اساس دارد می شود؛ این ها را حمل می کنند به مسائل جزئى. ما در صدر مشروطه هم متأسفانه همین معنا را داشتیم. در صدر مشروطه هم علماى بزرگى بودند ـ که من اسم نمى آورم؛ همه می شناسید، معروفند ـ که این ها ندیدند توطئه اى را که آن روز غربزدگان و به اصطلاح روشنفکرانى که تحت تأثیر غرب بودند، مغلوب تفکرات غرب بودند، طراحى می کردند؛ توجه نکردند که حرفهایى که این ها دارند در مجلس شوراى ملى آن زمان می زنند، یا در مطبوعاتشان می نویسند، مبارزه ى با اسلام است؛ این را توجه نکردند، مماشات کردند.

مقام معظم رهبری دو سطح تحلیل را برای مفهوم بصیرت درنظر می گیرند: یکی سطح اصولی و لایه ی زیرین بصیرت است که به بصیرت در انتخاب جهان بینی و فهم اساسی مفاهیم توحیدی مربوط می شود. اما سطح دیگر که بیشتر مدنظر رهبر معظم انقلاب قرار دارد، بصیرت در برخورد با حوادث اجتماعی است. بصیرت داشتن در این سطح عبارت است از تدبر کردن، درست نگاه کردن و درست سنجیدنِ حوادث به هنگام مواجهه با آنها و پرهیز از نگاه های عامیانه و سطحی.

نتیجه این شد که کسى که می دانست و می فهمید ـ مثل مرحوم شیخ فضل الله نورى ـ جلوى چشم آنها به دار زده شد و این ها حساسیتى پیدا نکردند؛ بعد خود آنهایى هم که به این حساسیت اهمیت و بها نداده بودند، بعد از شیخ فضل الله مورد تعرض و تطاول و تهتک آنها قرار گرفتند و سیلى آنها را خوردند؛ بعضى جانشان را از دست دادند، بعضى آبرویشان را از دست دادند. این اشتباهى است که آنجا انجام گرفت؛ این اشتباه را ما نباید انجام بدهیم.»22

9. بصیرت و لزوم وجود شاخص:

بدون تردید یکی از ملزوماتِ بصیرت داشتن وجود شاخص و معیار است. یعنی باید شاقول یا سنگ محکی وجود داشته باشد تا افراد در هنگام مواجهه با حوادث و پدیده های گوناگون بتوانند با اتکا به آن به تحلیل و تخمین اوضاع پرداخته و مواضع خود را مشخص کنند. به عبارت دیگر لازم است الگوی ثابتی وجود داشته باشد تا راهنمای عمل قرارگیرد و درست را از نادرست متمایز سازد. البته در شرایط عادی که فضا شفاف و خطوط پررنگ هستند، شاید نیاز به شاخص چندان احساس نشود و همگان اعم از عوام و خواص بتوانند راه را به سهولت پیدا کنند.

اما در شرایط فتنه گون و در فضای مه گرفته ی سیاسی و اجتماعی که صفوف و جبهه ها آشکار نیست، در صورت فقدان شاخص معتبر بسیاری از افراد حتی خواصِ مُبرّز دچار لغزش خواهند شد. یکی از شاخص های راهگشایی که رهبر انقلاب به تأسی از امام علی (ع) معرفی می کنند، سنجیدن افراد با حق و پرهیز از سنجیدن حق با افراد است.

ایشان می گویند: «همان طور که امیرالمومنین (ع) فرموده بود: «لا یُعرَفُ الحقُّ بِالرِّجالِ» با چهره ها نمی شود حق را تشخیص داد. یک چهره ى موجه، محترم است، مورد قبول است، مورد تکریم است؛ اما او نمی تواند شاخص حق باشد. گاهى چهره ى موجهى مثل بعضى از صحابه ى پیغمبر راه را عوضى می روند، اشتباه می کنند.

باید حق را شناخت، باید راه را تشخیص داد تا بفهمیم این شخص حق است یا باطل. هر که از این راه رفت، حق است؛ هر که از راه حق نرفت، مردود است. حق را باید شناخت... امام (ره) کسى که پدر همه ى این جریان بود، حق حیات به گردن جامعه و این حرکت عظیم داشت، فرمودند: اگر من از اسلام جدا شوم، مردم از من رو برخواهند گرداند. شاخص، اسلام است؛ شاخص، اشخاص نیستند.»23

شاخص دیگر مشاهده ی پرچم ها و علامت هایی است که افراد در زیر آن قرارمی گیرند. رهبر انقلاب در تبیین این شاخص از قول جناب عمار یاسر در جنگ صفین می گویند: «ایشان (عمار یاسر) دید یک عده اى دچار شبهه شده اند؛ خودش را رساند آنجا، سخنرانى کرد. یکى از حرف هاى او در این سخنرانى این بود که گفت: این پرچمى که شما در جبهه ى مقابل مى بینید، این پرچم را من در روز احد و بدر در مقابل رسول خدا دیدم ـ پرچم بنى امیه ـ زیر این پرچم، همان کسانى آن روز ایستاده بودند که امروز هم ایستاده اند؛ معاویه و عمروعاص. در جنگ احد هم معاویه هم عمروعاص و دیگر سران بنى امیه در مقابل پیغمبر قرار داشتند؛ پرچم هم پرچم بنى امیه بود. گفت: این هایى که شما مى-بینید در زیر این پرچم، آن طرف ایستاده اند، همین ها زیر همین پرچم در مقابل پیغمبر ایستاده بودند و من این را به چشم خودم دیدم.

این طرفى که امیرالمؤمنین هست، همین پرچمى که امروز امیرالمؤمنین دارد ـ یعنى پرچم بنى هاشم ـ آن روز هم در جنگ بدر و احد بود و همین کسانى که امروز زیرش ایستاده اند، یعنى على بن ابى طالب و یارانش، آن روز هم زیر همین پرچم ایستاده بودند. از این علامت بهتر؟ ببینید چه علامت خوبى است. پرچم، همان پرچم جنگ احد است؛ آدم ها همان آدم هایند، در یک جبهه... فرقش این است که آن روز آن ها ادعا می کردند و معترف بودند و افتخار می کردند که کافرند، امروز همان ها زیر آن پرچم ادعا می کنند که مسلمند و طرفدار قرآن و پیغمبرند.»24

رهبر انقلاب سپس از همین شاخصِ عمار یاسر برای تبیین فتنه ی سال 88 استفاده نموده و تحلیل روشنگرانه و بصیرت زایی را ارائه می کنند: «از اول انقلاب و در طول سال هاى متمادى، کى ها زیر پرچم مبارزه ى با امام و انقلاب ایستادند؟ آمریکا در زیر آن پرچم قرار داشت، انگلیس در زیر آن پرچم قرار داشت، مستکبرین در زیر آن پرچم قرار داشتند، مرتجعین وابسته ی به نظام استکبار و سلطه، همه در زیر آن پرچم مجتمع بودند؛ الان هم همین جور است.

به باور رهبر انقلاب بزرگ ترین مشکل خوارج فقدان قدرت تحلیل بود. ایشان می فرمایند: «اصحاب امیرالمؤمنین آنهایى که دل او را خون کردند همه مغرض نبودند؛ اما خیلى از آنها مثل خوارج قدرت تحلیل نداشتند. قدرت تحلیل خوارج ضعیف بود. یک آدم ناباب، یک آدم بدجنس، یک آدم زبان دار پیدا مى شد و مردم را به یک طرف مى کشاند؛ شاخص را گم مى کردند. در جاده همیشه باید شاخص موردنظر باشد. اگر شاخص را گم کردید، زود اشتباه مى کنید.

الان هم شما نگاه کنید از قبل از انتخابات سال ٬88 در این هفت هشت ماه تا امروز آمریکا کجا ایستاده است؟ انگلیس کجا ایستاده است؟ خبرگزارى هاى صهیونیستى کجا ایستاده اند؟ در داخل، جناح هاى ضد دین از توده اى بگیر تا سلطنت طلب تا بقیه ى اقسام و انواع بى دین ها کجا ایستاده اند؟ یعنى همان کسانى که از اول انقلاب با انقلاب و با امام دشمنى کردند، سنگ زدند، گلوله خالى کردند، تروریسم راه انداختند.

سه روز از پیروزى انقلاب در بیست و دوى بهمن گذشته بود، همین آدم ها با همین اسم ها آمدند جلوى اقامتگاه امام در خیابان ایران بنا کردند شعار دادن؛ همان ها الان مى آیند توى خیابان علیه نظام و علیه انقلاب شعار می دهند! چیزى عوض نشده. اسمشان چپ بود، پشت سرشان آمریکا بود؛ اسمشان سوسیالیست بود، لیبرال بود٬ آزادى طلب بود، پشت سرشان همه ی دستگاه هاى ارتجاع و استکبار و استبداد کوچک و بزرگ دنیا صف کشیده بودند! امروز هم همین است. این ها علامت است، این ها شاخص است؛ و مهم این است که ملت این شاخص ها را می فهمد؛ این چیزى است که انسان اگر صدها بار شکر خدا را بکند، حقش را به جا نیاورده است؛ سجده ى شکر کنیم.»25

جمع بندی:

در مجموع می توان گفت که مفهوم بصیرت در اندیشه ی مقام معظم رهبری از جایگاه بسیار رفیعی برخوردار است و به معنای آگاهی و بیناییِ فکری در مواجهه با حوادث بیرونی و برخورداری از قوه ی تحلیل درست شرایط و تمیز حق و باطل با استفاده از شاخص های معتبر می باشد. ایشان عنصر بصیرت (بیداری) را در کنار عنصر صبر (پایداری) به عنوان رمز پیروزی انقلاب اسلامی و ضامن حراست از آن در برابر هجمه های سخت و نرم دشمنان علی الخصوص در دوران فتنه های اجتماعی تلقی می نمایند که فقدان یکی از این دو می تواند موجب سقوط جامعه و تحمیل خسارات فراوان گردد.رهبر فرزانه بصیرت زایی و بصیرت افزایی را به طور خاص جزو وظایف خواص جامعه می-پندارند و بصیرت را معیار تفکیک خواص از عوام سطحی نگر می دانند. معظم له در نهایت سه شاخص بصیرت، اخلاص و عمل بهنگام و به اندازه را به عنوان سرلوحه ی عمل تمامی آحاد جامعه انقلابی معرفی می کنند.

پی نوشت:

1 . بقره، 7

2 . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دانشجویان استان قم، 4/8/1389

3. همان

4 . انفال، 29

5. بیانات مقام معظم رهبری در نمازجمعه تهران، 10/1/1369

6 . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اقشار مختلف مردم، 26/1/1370

7 . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولی امر، 5/5/1388

8 . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اقشار مختلف مردم، 26/1/1370

9 . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اقشار مختلف مردم، 6/2/ 1369

10 . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اقشار مختلف مردم، 26/1/1370

11. بیانات مقام معظم رهبری در پایان مجمع بزرگ فرماندهان و مسوولان دفاتر نمایندگى ولی فقیه در سپاه، 27/6/1370

12 . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولی امر، 5/5/1388

13. همان

14 . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از شعرا، 14/6/1388

15. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مردم چالوس و نوشهر، 15/7/1388

16 . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، 2/7/1388

17. بیانات مقام معظم رهبری در دومین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره)، 14/3/1370

18 . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار گروه کثیرى از دانشجویان و دانش آموزان به مناسبت سیزدهم آبان ماه در سالروز میلاد امام على (ع)، 12/8/1377

19. همان

20 . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله (ص)، 30/3/1375

21. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولی امر، 5/5/1388

22 . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، 6/12/1388

23. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار هزاران نفر از بسیجیان استان قم، 3/8/1389

24 . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مردم قم در سالگرد قیام 19 دى، 19/10/1388

25. همان

روح الامین سعیدی / پژوهشگر و دانشجوی دکتری روابط بین الملل دانشگاه تهران

منوی اصلی
 
به گروه هیئت مکتب العباس (ع) در لاین بپیوندید
 
دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای
 
دفتر مقام معظم رهبری
 
موسسه شهید آوینی
 
نظرسنجی
 
ارتباط زنده
 
جستجو
 

کلیه حقوق این وب سایت مربوط به هیئت مکتب العباس، محفوظ می باشد، هرگونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد